سلطان محمد مطربي سمرقندي
348
تذكرة الشعراء ( فارسي )
رنگين است . در كسوت درويشى و گوشهنشينى اوقات به سر مىبرده و در زاويهء بينوايى آرميده ، چون آهوى وحشى از خلايق رميده مىگرديده و به كسى قطعا الفت نمىگرفته . مصرع : الفت به كس مگير كه آفت ز الفت است . و اين مقطعش نيز ، مبين اين معناست : مقطع : « وحشى » تو نه آنى كه شوى رام به هركس * معلوم توان كرد ز نامى كه تو دارى صاحب ديوان است و اشعارش از غزليّات و مثنويات و مقطعات و غيرها فراوان است ، فرهاد و شيرين نام ، كتابى نظم كرده و آن در نظر اين فقير درآمده ، خالى از لطافتى نيست ، فامّا اشعارش ، به مراتب از مثنويش بهتر است و قصيدهاى از او كممروى است و اين غزلش ، به غايت عالمگير است : غزل : بست زبان شكوهام لب به سخن گشادنش * عذر عتاب گفتن و وعدهء وصل دادنش هست جهانجهان فريب از پى قتل بيدلان * آمدن و گذشتن و گشتن و ايستادنش ناز دماند از زمين عشوه فشاند از هوا * طرز خرام كردن و پا به زمين نهادنش گر نرسد به مدّعا طفل سرشك پس چه سود * اينهمه قطره كردن و در پى اوفتادنش « وحشى » اگر چنين بود رسم زمانه بعد از اين * واى بر آنكه بايد از مادر دهر زادنش
--> - 7 / 240 ؛ قاموس الاعلام ، 6 / 4680 ؛ تذكرهء حسينى ، ص 358 ؛ مجمع الخواص ، ص 141 - 144 ؛ رياض الجنهء زنوزى ، روضهء پنجم ، قسم دوم ، ص 952 - 955 ؛ روضة الصفا ، 10 / 132 ؛ رياض السياحة ، ص 218 - 219 ؛ شمع انجمن ، ص 522 ؛ مجلهء آينده ، س 1 ، ص 186 - 190 ، 257 - 165 ، 346 - 350 ؛ 424 ، 428 ، 540 - 543 ؛ شرح احوال مولانا وحشى از حميد الملك ؛ گلهاى جاويدان توحيدىپور ، ص 253 - 264 ؛ سفينهء خوشگو ، حرف ( و ) ؛ خير البيان ، برگ 247 ؛ مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى ، حرف ( و ) ، ص 682 - 685 ؛ خلاصة الافكار ، برگ 331 ؛ فرهنگ سخنوران ، 2 / 978 - 979 ؛ تذكرهء علوى ثابتى ، ص 22 ، 79 ؛ مرآت جهان نما ، برگ 126 ؛ نشتر عشق ، 5 / 1694 - 1708 ؛ خلد برين ، ص 475 - 476 .